مرتضى راوندى
501
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
خير غازان خان اين بود كه دستور داد در كلبهء دهات كه از گرمابه و مسجد اثرى نمانده بود ، حمام و مسجد بسازند و كسانى را كه از انجام اين دستور سرباز مىزدند به سختى كيفر مىداد . در نتيجهء اين فرمان ، در طول دو سال ، در سراسر مملكت ، تعدادى حمام ساخته شد و از عوايد آن ، فرش و ساير لوازم مساجد آن حدود و نفقهء خادم تأمين مىگرديد . شوخى سعدى با خواجه همام : « روزى شيخ سعدى در تبريز به حمام درآمد . خواجه همام نيز با عظمت تمام ، در حمام بود . شيخ طاسى آب آورد و بر سر خواجه همام ريخت . خواجه همام پرسيد كه اين درويش از كجاست ؟ شيخ گفت : از خاك پاك شيراز . خواجه همام گفت : عجب حالى است كه شيرازى در شهر ما از سگ بيشتر است . شيخ تبسمى كرد و گفت : كه در اين صورت ، خلاف شهر ماست كه تبريزى در شهر شيراز ، از سگ كمتر است . » « 1 » سربازى نابكار و مردم آزار : « سپاهيى بود كه به هر حمام كه رفتى ، چون بيرون آمدى ، حمامى را گفتى كه فلان رخت من گم شده و فلان چيز غائب گشته ؛ آن را پيدا كن يا « تاوان بده » و جنگى و غوغايى راست كردى و آخر ، مزد حمامى و سرتراشى را ناداده بيرون رفتى . همهء حماميان او را بشناختند و ديگر در هيچ حمام راهش نمىدادند . سپاهى بيچاره به حمامى رفت و با حمامى شرط كرد كه ديگر مردم را تهمت دزدى ننهد و اجرت حمام و سرتراش بدهد ، و برين عهد ، جمعى گواه شدند . چون فوطه ( لنگ ) بست و به حمام درون رفت ، حمامى فوطهدار را بفرمود تا تمام جامههاى سپاهى را پنهان كرد و كمر خنجر و كمر شمشير او را بجا گذاشت . چون از حمام برآمد ، جامهها را به تمام ، غائب ديد و مجال دم زدن نداشت ؛ چه گواهان حاضر بودند و فوطه - دار فوطه از ميان او كشيد و او برهنهء مادرزاد بماند و بضرورت ، كمر شمشير بر ميان بست و حمامى را گفت : من هيچ نمىگويم ؛ اما خود انصاف بده كه به اين صورت به حمام آمده بودم ؟ حمامى و حاضران بخنديدند و جامهها به وى باز دادند . » « 2 » حمام منيه : ابن بطوطه در نيمهء اول قرن هشتم ، پس از حركت از مصر ، به شهر منيه مىرسد ؛ به گرمابهء اين شهر مىرود ، مىبيند كه مردان لنگ نمىبندند و ستر عورت نمىكنند . اين امر بر وى گران مىآيد و از اين جريان نزد والى شكايت مىكند . « 3 » در تاريخ يزد ، مكرر از حمامهايى كه در اين منطقه ، بهمت امرا و حكام و اشراف محلى ساخته شده سخن رفته است ؛ از جمله از حمام امير چقماق ، چنين مىنويسد : « حمامى مروح با مسلخى عالى و درگاهى رفيع با حياض و قلتين و فرش مرمر انداخته و آب خيرآباد و هوك در مسلخ آن جاريست و باغچهء مشجر در خلف آن ، و درها شاهنشين حمام در آن باغچه و در وصف آن ، جمعكننده اين تاريخ قصيدهاى انشاء كرده . اى همايون پيكر آتش نهاد آبدار * روزوشب در آب و آتش مىگذارى روزگار و در اواخر قصيده ، تاريخ انشاى آن ذكر گرديده است :
--> ( 1 ) . دولتشاه بن علاء الدوله بختيشاه غازى سمرقندى ، تذكرهء دولتشاه سمرقندى . ص 203 . ( 2 ) . كمال الدين ملا حسين بن على بيهقى سبزوارى ( كاشفى واعظ ) ، لطائف الطوائف . به تصحيح احمد گلچين معانى ، ص 129 . ( 3 ) . ر ك : سفرنامهء ابن بطوطه ، پيشين . ص 39 .